من که هیچ به یاد ندارم
در افسوس اندوه روزهای تاریک و تلخم
گریه کرده باشم
افسوسم از تکان های سخت شاخه های نازک و جوانم در دست بی بازگشت زمان بوده است
هیچ به یاد ندارم
از دلتنگی ریشه هایم بر خود لرزیده باشم
لرزشم از گذر آرام بادی موافق بوده است که همانطور آرام آرام به تمام مقاومتم در ایستادن عطر گل یخ زده است
حالا ستبرم
ریشه در تنگنای شکاف تخته سنگی در اوج دره ای عمیق دارم
شاخه هایم را به تاریکی و شب و مهتاب سپرده ام
و تنه ام را به بادی موافق که آرام آرام....
می گذرد
ایستاده ام
بر خلاف باورهای ملونی که ایستاده بودنم را نمی پسندد
ایستاده ام و هیچ به یاد ندارم که تلاشم را در رویش دوباره ی شاخه های نازک و جوانم به باد داده باشم
قطعا نیستم...ما را در سایت قطعا نیستم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 87