فرهنگ چیزی که در تعریف سخت زندگیمان بزرگ و بزرگ ترش می کنیم
دست و پا گیرمان می شود وقتی می خواهی به نگاهی دست سرد کارتن خوابی را گرم کنی ؛
که مبادا زن بودنت زیر علامت سوالی گنگ و بی مفهوم در اذهان مردمی فرهنگی گیر کند
و چه اشکالی دارد اگر هر روز مرد جوانی که مغازه دار محله است ، را ببوسی و برایش شعر بنویسی و نقاشی بکشی
چه اشکالی دارد که بگویی گاهی به او فکر می کنی که مبادا زن بودنت زیر علامت سوالی گنگ و بی مفهوم در اذهان مردمی فرهنگی گیر کند
کارتن خواب چند روزی ست که مرده است و من هر روز به یادش دلتنگ می شوم
به کسی که نه دیده بودمش
و نه شنیده بودمش
او لحاف سرد سرمای دی ماه سال 1398 را به سر کشید و رفت و من از زن بودنم متنفرم؛
که فرهنگم دست و پاگیرم شد و نتوانستم سنگینی علامت سوالی را به دوش بکشم که بی فرهنگم کند
حالا هر روز به مرد جوان مغازه دار فکر می کنم
و فرهنگی که پایبندی اش را جز به تفکیک جنسیتی که با شهوت و هوس هم آغوش می شود ، بر تن عریان آدمی زادی ام نپوشانم
قطعا نیستم...ما را در سایت قطعا نیستم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 88